تبلیغات
ღღ زندگی ღღ - انگار نه انگار که یه روز ، خاطره هامون یکی بود ...

با خدا باش و پادشاهی کن*** بی خدا باش و هرچه خواهی کن

انگار نه انگار که یه روز ، خاطره هامون یکی بود ...
دوشنبه 20 دی 1389

تو کاری به باران نداری

چه ببارد چه نه

چیزی از من به یاد نمی آوری
...
من اما هزاری هم که از یادت ببرم

همین که ببارد

به خودم می آیم که

همین جایی

ΐ^ΐ^ΐ^ΐ^ΐ^ΐ^ΐ^ΐ^ΐ

بعد از مرگ ،

چشمانم را بر صفحه ای سنگی قاب بگیرید

و کنار اینه‌ی اتاقش بگذارید

تا هیچ وقت فراموش نکند

که هیچ چشمی مانند چشمان من...

فلسفه‌ی عشقش را نخواند و باور نکرد

ΐ^ΐ^ΐ^ΐ^ΐ^ΐ^ΐ^ΐ^ΐ

انگار نه انگار که یه روز ، خاطره هامون یکی بود
قول و قرارمون یکی ، حال و هوامون یکی بود
هنوز گل های خشک تو ، رو طاقچه ی اتاقمه
عطر حضور تو ولی تو لحظه های من کمه



[ دوشنبه 20 دی 1389 - 01:43 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : دوشنبه 20 دی 1389 - 03:38 ب.ظ]
[ نظرات شما ()|| هومن ] [] [+]