تبلیغات
ღღ زندگی ღღ - جدایی

با خدا باش و پادشاهی کن*** بی خدا باش و هرچه خواهی کن

جدایی
جمعه 14 خرداد 1389

Tanha

از جدا شدن نوشتی
رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم
نازنیم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن
میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی
همقفس خدانگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیایه قفس بود
بنویس که خیلی وقته
واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم
مث دستات سرد سردم
من که تو بن بست غربت
زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم
با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه ی من که حروم شد
مهلت بودن با تو که تموم شد
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته
واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم
مث دستات سرد سردم



[ جمعه 14 خرداد 1389 - 03:56 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : یکشنبه 23 خرداد 1389 - 05:11 ب.ظ]
[ نظرات شما ()|| هومن ] [] [+]