تبلیغات
ღღ زندگی ღღ - برگی از خاطرات

با خدا باش و پادشاهی کن*** بی خدا باش و هرچه خواهی کن

برگی از خاطرات
پنجشنبه 4 بهمن 1386

اگه یه شب به آسمون نگاه کردی هیچ ستاره ای ندیدی حاضرم تا صبح برات چشمک بزنم تا بشم تک ستاره آسمونت

با یك شوخی بی جا دشمن را نمی توان دوست کرد، ولی از دوست می توان دشمن ساخت – فرانکلین

گاهی وقتها از نردبان بالا میرویم تا دستهای خدا را بگیریم غافل از اینکه خدا پایین ایستاده ونرده بان رو محکم گرفته که ما نیفتیم

احمد شاملو: کوه ها با هم اند و تنهایند هم چو ما، با همان تنهایان. کوه با نخستین سنگ آغاز می شود و انسان با نخستین درد! من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

خداوندا اگر روزی بشر گردی ... زحال ما خبر گردی ... پشیمان می شوی از قصه خلقت ... از این بودن، از این بدعت ... خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است ... چه زجری می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است (دکتر شریعتی)

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد

 کس جای در این کلبه ی ویرانه ندارد

 دل را به کف هر که نهم باز پس ارد

 کس تاب نگهداری دیوانه ندارد

در انجمن عقل فروشان ننهم پای

 دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد

 

یک همیشه یک است . شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد . یک نگاه . یک سرنوشت . یک خاطره . یک دوست . .

 

کاش ما آدما شبیه قو بودیم که وقتی جفتمون می میره اونقدر فریاد می زدیم تا بمیریم.ولی حیف که ما آدما وقتی جفتمون می میره فریاد می زنیم که نکنه از تنهایی بمبریم

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد .

بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم

و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت میکارم

تا بدانی ای خوبم دوستت دارم



[ پنجشنبه 4 بهمن 1386 - 11:01 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : جمعه 5 بهمن 1386 - 12:01 ب.ظ]
[ نظرات شما ()|| هومن ] [دلخستگی , ] [+]