تبلیغات
ღღ زندگی ღღ - من و درد جدایی ...

با خدا باش و پادشاهی کن*** بی خدا باش و هرچه خواهی کن

من و درد جدایی ...
شنبه 17 آذر 1386

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم

چون مزرعه ای تشنه به باران برسیم

یا من برسم به یار یا یار به من

یا هردو بمیریم و به پایان برسیم

ای معنای انتظار

یک لحظه بایست

دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست

یک لحظه بایست و یک جمله بگو

تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست ؟؟؟

در روی باغ شانه ات هر وقت اندوهی نشست در حمل بار غصه ات با شوق شرکت میکنم

یک شادی کوچک اگر از روی بام دل گذشت هر چند اندک باشد آن را با تو قسمت میکنم

 

آنکس که در انتظار دریاست منم

دلتنگ تر از غروب دریاست منم

هر چند که یک شهر کنارم باشند

آنی که بی تو تنهاست منم

کاش می شد اشک را تهدید کرد

مدت لبخند را تمدید کرد

کاش می شد یادها را تازه کرد

کاش می شد عکس ها را زنده کرد

کاش می شد نیست ها را بود کرد

لحظه های تلخ را نابود کرد

کاش می شد ...

زمانه به من آموخت که :

دست دادن معنای " رفاقت " نیست

بوسیدن قول " ماندن " نیست

و

عشق ورزیدن ضمانت " تنها نشدن " نیست

فرستاده شده توسط : نسترن.ع 

 



[ شنبه 17 آذر 1386 - 12:12 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : دوشنبه 19 آذر 1386 - 11:12 ق.ظ]
[ نظرات شما ()|| هومن ] [دلخستگی , ] [+]